X
تبلیغات
خسرو شکیبایی

خسرو شکیبایی

مخلص تموم عاشق های ایرون

 

 

 

 

        

 

به مناسبت فرا رسیدن جشنواره فجر

وخالی بودن جای عمو خسرو

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 23:55  توسط مهدی 

 

من اپدیت م رو اینجامیذارم 

 

سایت شخصی مهدی امیراحمدی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 16:31  توسط مهدی  | 

 

عکسهای خسرو شکیبایی 

عکسهای مراسم درگذشت خسرو شکیبایی

عکسهای هنرمندان و خانواده خسرو شکیبایی در مراسم درگذشت

بیوگرافی خسرو شکیبایی

نویسنده حقیر این کلبه

 

دانلود ستان عمو خسرو

به زودی در این مکان تمام کلیپ های خسرو شکیبایی برای دانلود گذاشته میشود

 

فیلمی از خسرو شکیبایی حتما ببینید

 جایزه گرفتن عمو خسرو در جشنواره فجر برای فیلم خوشگلش به نام کیمیا

 فیلمی دیگر از عمو خسرو که حسین اقای خلج زحمتشو کشیده درست کرده

سرکاربانو پروین کوشیار همسر عمو خسرو که از عمو واسمون تعریف میکنه

 بازیگران که فهمیدن عمو خسرو رفته همه اومدن خونه عمو خسرو اینم فیلمش

تیتراژ خانه سبز که با صدای خسرو شکیبایی شروع میشود

 تیتراژ پایانی  خانه سبز

اهنگ مادر من مادرمن تو یاری و یاور من که عمو تو فیلم خوشگلش به نام خواهران غریب خوند

 

   سینمای بالیوود

 

 

 سینمای هالیوود

 

 

 و سینمایی هامون وود

 

قربونت برم عمو "این سینما لیاقتت رو نداشت

من برات مینویسم

مینویسم :

که هرگز تکرار نخواهد شد هامون سینمای ایران

قسم میخورم تا دم مرگ برایت بنویسم

گر چه نوشتن من در برابر شما خرده سنگی بی ارزش هست

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 1:28  توسط مهدی  | 

 

سومين روز پس ازمرگ، وای چقدر جاش خالی ، يک قلم دردستم گرفتم و نوشتم:

نوشتم، نوشتم، نوشتم، تا که اشکام ورق را خيس کرد و همه نوشته هام پاک شد

بذار از اول براتون تعريف کنم: روز روزگاری بود که به تهران امدم و مدرس شدم بعد

با کوچک جنگلی سرزمين سبزی گرفتمو کاکتوس پرورش دادم و بعد يکی امد و يه

پيشنهاد پنجاه ميليونی بهم داد منم با دستهای خالی پيشنهاد را قبول کردم و به جستجودر

جزيره پی ابليس رفتم ، اخ خ بخاطر اون پيشنهاد بانو را هم تنها گذاشتم و به اثيری

کشيدم خيلی مزاحم شده بودم و رفتم سراغ خواهران غريبم و يک بار برای هميشه ان دو

را باهم صميمانه کردم و عاشقانه برايشون يک صبحانه دو نفره تشکيل دادم و نسکافه

داغ داغ برايشون اوردم "عروسک فرنگی رو اوردم ميخواستم ازدواج صورتی را

بندازم اما اون از هامون که توی زندگيش گم شده و اونم از پری که اثلا با اين رابطه

موافق نبود و دائم ميگفت ان مرد تاپاله که فقط بلده سالاد فصل بخوره چگونه ميخواد

رئيس بشه مگه دادشاهه يا مگه من دوشيزه بارانم ، منم اين حرفها را ميکس کردم و

بطور خيلی سريع به سوی عبور از غبار رفتم حتی بر روی دايناسور هم خط قرمز

کشيدم.. ميخواستم يک زندگی ديگر با يک کاغذ بی خط بنويسم مثل داستان

جزيره اما در گيرودار داستان ، اصلا شما بگوييد اون که با عشق و محبت همه را سايه

به سايه زير بال وپر ميگرفت اصلان ميتواند اينکاره باشد، ما که نفهميديم چه کسی امير

را کشت بعضی ها ميگن دختری بنام تندر يا سارا شايد هم بلوف کنندو شکار به دست

ان دزد نويسنده انجام گرفته باشد.

انقدر درگير اين مسائل شدم که يهو فهميدم حکم صدا مخملی ما صادر شد وبا ارامش

دستی به موهاش کشيدو سوار بر اتوبوس شب مثل يک ترن زندگی را ترک کرد و به

سرزمين خورشيد رفت منم دل شکسته ازاينکه اون شب فهميدم هامون به خانه سبز

سفر کرده حيران شدم ويران شدم سر رو شانه مادرم گذاشتم و مادرم هم گفت: تو که

ناز نداری عزيزم تعجب کردمو به مادر جريان را گفتم مادرم گفت:

پهلوانان که نمی ميرند

برای شادی روح استاد بزرگ سيستم بازيگری:

يک دقيقه سکوت

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 12:33  توسط مهدی  |